#گریان_تر_از_گریان_پارت_135
منظورم از همه خانواده ی رضائی،مهرداد و خودمونه.
_راستی مارال به عمه خانوم خبر دادی؟_اره بلیطش برا فردا ظهره_شهاب و شهرامم میان؟_عمه گفت چون در سال فقط دوبار میان ایران مجبورشون میکنه بیان_اهان فهمیدم.(عمه در سال فقط دوبار میومد ایران که خوشبختانه اینبار اومدنش با جشن اعلام بارداری مارال یکی شده بود.اینطور که مارال میگفت فردا میرسید دروغ چرا دلم خیلی براش تنگ شده.
بقیه راه در سکوت طی شد بعد از بیست دقیقه رسیدیم ماشینای دم در حاکی از این بود که ما جزو اخرین نفراتیم.از ماشین پیاده شدیم و زنگ رو زدیم.دقایقی بعد در توسط صنم باز شد.حیاط نسبتا بزرگشونو پشت سر گذاشتیم و وارد خونه شدیم.
نوشین جون با دیدنم لبخندی زد جلوتر رفتم و دستم رو در دستش گذاشتم_سلام حالتون خوبه؟
_سلام عزیزم مرسی تو خوبی؟_متشکر کم پیدایین اینطور که من شنیدم قبل از اینکه من بیام ایران بیشتر به مارالشون سرمیزدین من بد قدم بودم یا کم سعادت؟_هیچکدوم عزیزم سفر بودم وگرنه من زود به زود مزاحم مارال جان میشم در ضمن دلمم برای تو خیلی تنگ شده بود راستی یه چیز دیگه این رنگ خیلی بهت میاد حسابی خوشگل شدی_متشکرم چوبکاری میفرمایین.در ضمن منم خیلی دلتنگتون بودم ماشاا...اینقدر خوش مشربین که توی همون دیدار اول جذبتون شدم_نظر لطفته.یه صدای غریبه از پشت شنیدم_مامان معرفی نمیکنین؟به همراه نوشین خانوم به عقب برگشتیم..نوشین خانوم لبخندی زد و گفت:چرا که نه ایشون هستی جان خواهر مارال و اقا طاها و ایشونم پسر دوم من کامرانه.
با تعجب به اون شخص که حالا فهمیدم اسمش کامرانه نگاه کردم و خطاب به نوشین خانوم گفتم:
اصلا بهتون نمیخوره ماشاا..خیلی جوون موندین.
به جای نوشین خانوم کامران پاسخ داد:اینم مدیون انواع عملای زیبائین.
romangram.com | @romangram_com