#گریان_تر_از_گریان_پارت_134
از قبل یکم برنزه زده بودم چون پوستم روشن بود از سفید کننده استفاده نمیکردم و اکثر کرمام برنزه بود.
رژ ل*ب*م زدم و دراخر کوله سفیدمم برداشتم.چمدون دستی کوچیکمو هم که لباس برای خودم داخلش گذاشته بودم و وسایل شخصیم برداشتم.
کامل بودم فقط کفشام میموند که اونا رو پایین میپوشیدم.همه توی ماشین منتظر من بودن سریع کفشای کتون سفیدم رو هم به پام کردم و به سمت ماشین تقریبا با دو رفتم.
به محض نشستنم گفتم:ببخشید میدونم تاخیر داشتم.داداش طاها لبخندی زد و گفت:خودش میدونه چه چیزی در انتظارشه زود تسلیم میشه تو چیکار کردی با این خانوم مارال اینقدر ترسوندیش.
پیشدستی کردم و گفتم:ترس نیست اشتباه از من بود عذرخواهی کردم_بله قطعا من میدونم شما از هیچی نمیترسی هرچی نباشه تربیت شده ی طاهایی دیگه_اوه مامانم اینا.
نگاهی به مهرسا انداختم داشت با آی پدش بازی میکرد کلا عاشق همین جور چیزا بود براش مهم نیست الان ساعت نه صبحه یا دو نصف شب تا یکم وقت ازاد پیدا میکرد میچسبید به همین چیزا_مهرسا جون شما با مدرسه ات چیکار کردی_امروز و فردا رو که کلا تعطیلم خاله جون سه روز بعدشم دبیرمون نمیاد به ما هم گفتن میتونیم نریم_پس حسابی خوش بحالت شده_چه جورم.
سکوت کردم وبه بیرون چشم دوختم قرار بود همه جای خونه ی صنمشون به هم بپیوندیم.
romangram.com | @romangram_com