#گریان_تر_از_گریان_پارت_133

با تعجب دیدم صنم داره به سمت بالای پاساژ میره_کجا داری میری بیا برگردیم دیگه خریدمونو که کردیم_اوه ببخشید کفشو سرویس جزو خرید محسوب نمیشه؟_نمیخواد کلی کفش و سرویس دار که هنوز استفاده نکردم بیا بریم_نچ برای این لباسا باید کفش و سرویس جدا بخریم بیا بریم تنبلی نکن.

دنبالش به راه افتادم حرفشو تغییر نمیداد میدونستم.چند دقیقه بعد وارد یه مغازه ی جواهر فروشی شد.پشت سرش رفتم داخل...داشتم ویترینا رو نگاه میکردم که صدای صنم باعث شد برم نزدیکش_هستی اینو ببین قشنگه نه؟...نگاهی به سرویس روبه روی صنم انداختم.یه سرویس مشکی مدل قطره اب که داخل قطرش پر نگین مشکی بود.از دور برق میزد ازش خوشم اومد ساده ولی درعین حال بسیار زیبا بود.همونجا تصمیم گرفتم اینو با تونیک قرمزه بندازم.برای تونیک ابیم هم یه سرویس قلب مانند گرفتیم.

حالت جالبی داشت وسط قل*ب*ش تورفتگی داشت و داخلش یه نگین ابی قرار داشت.

بعد از اون برای خرید کفش به چند مغازه بالا تر رفتیم.توی انتخاب کفش زیاد معطل نشدیم یه جفت کفش پاشنه ده سانتی مشکی براق که روش یه سگک ساده میخورد رو به همراه یه جفت کفش دیگه توی همون سبک ولی این یکی روی قسمت پاش تور مشکی داشت حالت ساق زنبوری.

از شدت خستگی نای راه رفتن نداشتم با پیشنهاد صنم که میگفت بریم یه قهوه بخوریم مخالفت کردم:من دارم از خستگی میمیرم از صبح بیمارستان بودم فردا هم که باید سرصبح راه بیوفتیم.هزار بار به داداش گفتم بذار جمعه راه بیوفتیم مصرانه میگه پنج شنبه خب تفاوتش یه روزه دیگه._حتما یه دلیلی داره؟_چه دلیلی؟_نمیدونم گفتم شاید.

خریدارو صندلی عقب گذاشتیم و توی ماشین نشستیم.ماشین به راه افتاد سرم رو به صندلی تکیه دادم و چشامو بستم.سرم از درد داشت منفجر میشد.با صدای صنم به خودم اومدم:امروز چندمه هستی؟ _بیست و نهم_اکی میگم ترافیک شدیده تو بخواب رسیدیم بیدارت میکنم داری میمیری چشات از بیخوابی مثل کاسه ی خون شده_ دیشب خیلی دیر وقت خوابیدم صبحم زود بیدار شدم برای همین اینطوری شدم وگرنه دیگه هیچوقت در این حد بیخوابی روم تاثیر نمیذاشت.

*********

نگاهی داخل اینه به خودم انداختم.شلوار لی ابی تیره،مانتو بادمجونی رنگ به همراه شالی به همون رنگ ولی کمی تیره تر.ساعت اسپرتو رینگمم دستم کردم.

romangram.com | @romangram_com