#گریان_تر_از_گریان_پارت_132


دست صنمو کشیدم و گفتم:صنم اون لباسه رو ببین_کدوم.با دست نشونش دادم یکم نگاه کرد لبخندی زد و گفت:چقدر نازه وای هستی بیا بریم بپوشش که خیلی ماهه خدا کنه گشاد نباشه برات_وا حتما سایز بندی داره خب_بله میدونم ولی میترسم کوچکترین سایزشم برا توی استخونی گشاد باشه.

لبخندی زدم و گفتم:اتفاقا چند وقت پیش یه نفر بهم گفت خیلی چاق شدم.

_اون مطمئنا مشکل بینایی داشته.ریز خندیدم صنم با تعجب گفت:چی شده؟.

میخواستم بگم نمیدونی منم دقیقا همینو بهش گفتم ولی سرم رو تکون دادمو گفتم:هیچی بریم.

به همراه صنم وارد مغازه شدیم.لباسو گرفتم و داخل پرو مشغول تعویضش شدم.فیت تنم بود.مدلش دکلته بود قدشم تا یکم بالاتر از زانوم بود قسمت پشتش یه مثلث مانند داشت که روشو با یه گیپور مشکی پوشونده بودن و روی همون گیپور کاردستای نازی کارکرده بودن.یه کتم جدا داشت که فکر کنم چون قسمت سینه اش شدید باز بود اونو همراهش گذاشته بودن کتش قرمز ساده بود با دکمه های مشکی براق.در پروو باز کردم تا صنمم لباسو توی تنم ببینه خودم که واقعا خوشم اومد صنم بعد از اینکه همه جای لباسو قشنگ نگاه کرد با خوشحالی گفت:فکر کنم تو حتی از خود عروسم خوشگتلر بشی خیلی بهت میاد همینو میخریم حالا بیا اینم بپوش.لباس توی دستشو به سمتم گرفت_اینو چرا دیگه همین یکی خوبه_نکنه میخوای برای مهمونی اخر هفته با مانتو بشینی_واای خوب بود گفتی اصلا یادم نبود_میدونستم وقتی پوشیدی بگو ببینمش_باشه.

درو بست.لباس قبلی رو به ارومی در اوردم و لباسی که صنم داده بودو تنم کردم اوف اینم خیلی خوشگل بود.یه تونیک ابی کاربنی تا روی کمر کاملا تنگ و بدن نما از اون به پایین مدل کلوش خیلی خاصی داشت یعنی اصلا نمیشه گفت گشاد بود ولی خب تنگم نبود.مدلش یه جوری بود که نمیتونستم کامل توصیفش کنم.از سر خود لباس براش استینم گذاشته بودن که میشه گفت تقریبا استین سه رب بود و با نگین روی استیناش کار کرده بودن.

هم خودم و هم صنم ازش خوشمون اومد.قیمت دوتا لباسو حساب کردیم و از مغازه بیرون اومدیم.


romangram.com | @romangram_com