#گریان_تر_از_گریان_پارت_131
خندیدم چقدر بانمک و شیرین بود_چــــــشم همین الان میرم دیگه گریه نکنی ها_باشه قول.
من عاشق بچه ها بودم وقتی میدیدم یه بچه میخنده ناخوداگاه لبخند میزدم یا برعکس وقتی گریشو میدیدم عصبی و کلافه میشدم.
روپوشمو پوشیدم و رفتم سراغ مامان اون کوچولو.اونطور که دکترای بخشش میگفتن مشکل خاصی نداشته و فردا میتونه مرخص بشه.خداروشکر کردم واقعا میترسیدم از اینکه بیماری خاصی داشته باشه وقتی این خبرو به اون دختر که فهمیدم اسمش فرشته است دادم و خیالم بابتش راحت شد به کارای خودم رسیدم...اینقدر غرق کار شده بودم که متوجه گذرزمان نشدم.وقتی به خودم اومدم نیم ساعت بیشتر از حدمعمول توی بیمارستان بودم.صنم مطمئنا سرمو قطع میکرد.سریع وسایلمو جمع کردم و بعد از هماهنگی یه سری کارا از بیمارستان بیرون اومدم...در مسیر صنم دوبار باهام تماس گرفت دائما غرمیزد که من نیم ساعته خونه ی شمام تو چرا نمیای.کلافه ام کرده بود.ساعت پنج بود که رسیدم خونه.
وارد خونه که شدم با گامهای بلند از کنار صنم رد شدم و بالبخند ازش عذر خواهی کردم حسابی دلش پربود.با این اعصابی که این داشت من لباسم به زور میتونستم عوض کنم چه برسه به اینکه بخوام دوش بگیرم.چاره ای نبود.باید وقتی از خرید برمیگشتم میرفتم حمام.اینقدر تند تند حاضر شدم که نفس کم اوردم صنم بود دیگه اگه عصبی میشد اینقدر غر میزد که سرتو به درد میاورد.
بالاخره بعد از بیست دقیقه حاضر توی ماشین نشسته بودیم.تا نیمه ی راه صنم فقط غرزد خسته شدم و گفتم:واااااااای سرم رفت چقدر غر زدی گفتم که ح.و.ا.س.م.ب.ه.س.ا.ع.ت نبود اکی؟
_به خدا هستی فقط یه مرتبه ی دیگه تو با من قرار داشته باشی دیر...میون حرفش اومدم و گفتم:چشم از دفعه ی بعد حتما سروقت حاضر میشم حالا میشه این بحثو عوض کنی_خیلی رو داری الانم اگه میشه بفرمایید پائین رسیدیم_اِ قربون دست فرمون به همین زودی رسیدیم ایول بابا شونت به شونه ی من خورده_هستی برو تا نزدم ناقصت کنم...دستامو به علامت تسلیم بالا بردم و درحالیکه سعی داشتم خندمو کنترل کنم از ماشین پیاده شدم.
به همراه صنم وارد پاساژ شدیم خدا عاقبتمو با این امروز به خیر کنه فک کنم کل پاساژو زیر پا بذاره لباس من بود این جوش میزد...
تقریبا نصف پاساژو گشتیم ولی چیز جالبی پیدا نکردیم...با کلافگی خواستم شروع کنم به غرغر که چشمم افتاد به یه لباس شب قرمز اتشین.رنگش به خودی خود باعث شد توجهمو جلب کنه اخه من عاشق قرمزم یعنی اول زیاد علاقه ای به این رنگ نداشتم ولی علاقه ی شدید ایدا به قرمز باعث شد منم عاشقش بشم.
romangram.com | @romangram_com