#گریان_تر_از_گریان_پارت_122
حق با مارال بود داشتم شوخی میکردم ولی قصد داشتم یکم بیشتر اذیتشون کنم تا یادبگیرن اینقدر دیر اخبار رو به من نگن.
خیلی جدی ادامه دادم:نه اتفاقا مارال جان خیلیم جدی گفتم من این هفته تمام شیفت باید بیمارستان باشم فکر نمیکنم بتونم همراهتون بیام.
صنم:مگه دست خودته وقتی من بگم بیا باید بیای.لبخندی زدم و گفتم:عــــــزیزم چون تو گفتی میام میخوای همین الان برم حاضر بشم بریم.
جمع رفت رو هوا صنم با ناراحتی ساختگی گفت:خیلی لوسی هستی.
چیزی نگفتم اینبار مهرداد گفت:هستی حالا جدی نمیتونی چندروزی مرخصی بگیری؟
کمی از قهوه ام خوردمو گفتم:چرا..براچی نتونم.
چه حالی میداد دست انداختن یه جمع پنج شش نفره.
romangram.com | @romangram_com