#گریان_تر_از_گریان_پارت_120


اول از همه صنم وارد شد با دیدنم شکلکی در اورد و گفت:دیدی منم اومدم مگه میشه قورمه سبزی نفیسه خانومو از دست داد.

_این الان به جای سلام کردنته دیگه خانوم._اِ ببخشید یادم شد سلام خوبی چیکارا میکنی_بیا برو تو تو مشکل روانی داری به خدا.

همون لحظه شیده و مهردادم اومدن داخل.مامان شیده چند روزی میشد برای دعوت کردن مهموناشون که توی شیراز بودن و یه سری کارای دیگه که من نمیدونم چیه به شیراز رفته بود.با دیدنم لبخندی زد و گفت:سلام هستی خانوم خوبید شما؟

من با تعجب فراوان که البته نشون ندادم:سلام عزیزم خوش اومدین بفرمایید داخل.

با مهردادم احوالپرسی کردم.یه پنج دقیقه ای طول کشید که همه با هم احوالپرسی کنن بعد نشستیم.

داشتم میمردم از گرسنگی نگاهی به ساعتم انداختم هشت و نیم بود.

وجدانی هنوز برای خوردن شام زود بود.صدای مارال باعث شد چشم از ساعت بگیرم و به اون گوش بدم که خطاب به هومن میگفت:کاش زنگ بزنیم نوشین جون و اقا کامیارم بیان_ممنون ما که همیشه مزاحم شما هستیم انشا..باشه برای یه وقت دیگه_هرطور مایلید ولی از نظر من اگه یه خبری بهشون بدیم بهتره_من خودم بعدا حتما بهشون میگم که اصرار از شما بوده و انکار از بنده.


romangram.com | @romangram_com