#گشت_ارشاد_پارت_296

اون يکي از پاک ترين مرد هايي هست که تا به حال ديدم قدرشو بدون و از دستش نده چون ادم هاي کثيفي مثل من تو کمين زندگيت هستند

غصه تموم شد شايسته خانم نفيسي

شايسته با بي حالي نگاهش کرد حتي يه ذره هم فکر نميکرد رها يه چنين ادمي باشه

بدون هيچ حرفي از جاش بلند شد و خواست که به سمت در بره

رها دستشو گرفت و زير لب زمزمه کرد:ميدونم کثيف تر از اوني هستم که بخشيده بشم ولي تو منو ببخش

شايسته بازم حرفي نزد و از اتاق بيرون رفت و رها رو با دنياي خودش تنها گذاشت

جلوي در اما امير بي تاب اومدنش بود و دائما ساعتش رو نگاه ميکرد

شايسته بي هيچ حرفي به سمت ماشين رفت و نشست و خيلي سرد به امير گفت:برو بيمارستان

امير حرفي نزد انگار ميخواست بهش زمان بده تا با خودش کنار بياد

جلوي در بيمارستان نگه داشت و خواست پيدا بشه که امير هم پيدا شد

رو به امير گفت:ميخوام تنها باشم تو هم برو خونه بخواب

romangram.com | @romangram_com