#گشت_ارشاد_پارت_295
مرتيکه هرزه انقدر بهش اعتماد پيدا کرده بود که حتي اونو تا محل کارش هم ميبرد در نتيجه دختر شروع به جمع کردن مدارک هم عليه طرف و هم بهم زدن زندگي دوستش کرد
تا اون روز که اومد و هرچي داشت روي دايره ريخت و دوستشو از بين برد اعتمادشو به فرشته تخريب کرد
و بعد با خيال راحت رفت توي خونه ش نشست و يه ذره از مدارکي که عليه اون مرد جمع کرده بود رو کرد
فکر ميکرد خيلي زرنگ و قويه و ميتونه از پس اون روح شيطاني بربياد
ولي نشد اون شيطان صفت اون تن و روحي که اغشته به کثافت بود رو به لجن زار تبديل کرد
دختر حالا به اخر خط رسيده بود ميخواست تموم کنه اين نفس کشيدن هاي بيهوده رو ولي اون فرشته بازم نزاشت
نجاتش داد و گفت:حالا وقتشه يه ذره انسان باشه و اعتماد تخريب شده رو درست کنه و اون شيطان صفت رو رسوا
حالا من رها عظيمي کسي که فکر ميکردي دوستته دشمنت بودم اره درست حدس زدي خاطر خواه شوهرت بودم
ولي نميدونستم تو هرچي که بودي هنوز اول راه بودي و پاک سالم بودي و از فرصتي که خدا بهت داده بود استفاده کردي
حالا من قول ميدم تقاص دل شکسته و زندگي داغون خواهرت رو از اون زالو صفت بگيرم مدارک زيادي عليه ش دارم که به خاک سياه بنشوندش و در مورد امير حسين
romangram.com | @romangram_com