#گشت_ارشاد_پارت_294

تا بالاخره خدا يه فرشته سر راهش قرار داد اون فرشته بهش امنيت داد يه خونه گرم و نرم داد

ولي نه دختر قصه ي ما حريص تر از اين حرفا شده بود تصميم گرفته بود انتقام بگيره از هرچي که اسمش مرده

يه روز با يه ادم لجن تر از خودش در حال گند زدن به روحش بود که اون فرشته سر رسيد

اره داغون شد تاوان کمک هاش نامردي و خيانت بود

دختر دوباره تنها شد و هرروز بيشتر تو کثافت فرو ميرفت تا يه روز يه دختري پيدا شد مثل خودش بي پروا و جسور و دنبال ازادي بي حد و حصر

اوايل و تا قبل از غيب شدن چند ماهش فقط دلش ميخواست اونو بياره تو راه کثيف خودش تا به همه ي دنيا ثابت کنه ميشه ادم خانواده هم داشته باشه ولي راه کج بره

تا وقتي که اون دوباره پيداش شد و دختر ما فهميد بله اون فرشته ي مهربون حالا نصيب اون و زندگيش شده بود

اصلا چرا اون بايد يه چنين زندگي ميداشت حق اون اين همه خوشبختي نبود

اون جا بود که حسادت زبونه کشيد و فکر انتقام افتاد

اون روز توي عکس هاي عروسي مرد شيطان صفتي رو ديد که چند وقت بود که بهش کليد کرده بود

چي بهتر از اين با اون يارو روي هم ريخت تصميم گرفت سود دو جانبه کنه

romangram.com | @romangram_com