#گشت_ارشاد_پارت_291
محبوبه سري تکون داد و حرفي نزد
شايسته مادرش رو بوسيد و همراه امير به سمت ماشين رفتند
شايسته:امير حسين منو ببر پيش رها خودت برو خونه
امير دوباره دلهره و اضطراب گرفت دلش نميخواست رابطه ي خوبي که با شايسته داشت دوباره از هم بپاشه
امير تو سکوت رانندگي کرد با وجود خستگي فوق العاده و دو شب نخوابيدنش بازم از استرس خواب به چشماش راهي پيدا نميکرد
جلوي در بيمارستان نگه داشت و گفت:طبقه ي سوم اتاق 305
شايسته هم که حالش بهتر از امير نبود با دلهره نگاهي بهش انداخت و گفت:تو نمياي ؟
امير با همون جذبه ي قبلي جواب داد:حرفاتون زنونه س و بهتر من نباشم
شايسته با دستي که ميلرزيد در ماشين رو باز کرد و به سمت در ورودي رفت
سوار اسانسور شد و طبقه ي 3 پياده شد
romangram.com | @romangram_com