#گشت_ارشاد_پارت_290

شايسته سرشو رو شونه هاي امير گذاشت و گفت:براي حاجي نگرانم کاش زودتر خوب بشه

امير:براش دعا کن عزيزم من ميدونم که خوب ميشه

الانم پاشو برو خونه خانومي من ميمونم

شايسته:نه قول دادم تا صبح که مامان مياد پيشش بمونم تو برو بگير بخواب داغون ميشي ها

امير سرشو به ديوار تکيه داد و گفت :نميتونم تنهات بزارم

تا صبح همون جا کنار هم موندند و صبح زود محبوبه خانم اومد و امير و شايسته هم براي اينکه به سمت خونه برن از جاشون بلند شدند

شايسته از پشت پنجره سي سي يو حاجي رو سير نگاه کرد

و زير هم زمزمه کرد :حاج بابا زود خوب شو

و رو به مادرش گفت:عزيزم من عصر ميام

محبوبه:نه مادر امشب ميخوام خودم پيشش بمونم

شايسته:لج نکن عزيزم ميدوني که شب بيدار موندن برات خوب نيست بعدشم بايد بري پيش شکوفه تا تنها نباشه خودت که ميدوني چقدر حالش خرابه

romangram.com | @romangram_com