#گشت_ارشاد_پارت_288

شايسته:حاجي ميبيني پسر عزيزت چي کار باهات کرد؟ديدي اين طرفداري هاي بي خودت کار دستت داد؟اي کاش نصف اونا منو دوست داشتي

الانم من با تمام اين بي مهري ها من دوستت دارم عاشقتم بابا

خيلي وقته بهت نگفتم بابا کاش ميتونستم بگم کاش ......................

اشک هاشو از چشماش پاک کرد و صداي نگران فرزين رو کنار گوشش شنيد

فرزين:واي شايسته چه بلايي سرمون اومده حاجي چي شده؟

شايسته با هق هق براش تعريف کرد

فرزين مشتي به پيشونيش زد و گفت:پسره ي عوضي اگه دستم بهش برسه بي چارش ميکنم

شايسته:ديدي اقا فرزين پسر حاجي نفيسي تو زرد از اب در اومده

فرزين:ما هيچ کدوممون درست و حسابي در نيومديم نميتونيم انکار کنيم

شايسته:حالا تو از کي تا حالا اينا رو فهميدي؟

فرزين:از بعد خواستگاريتون از امير حسين خوشم اومد پسر باحالي به نظرم ميومد

romangram.com | @romangram_com