#گشت_ارشاد_پارت_287
با اصرار زياد شايسته شکوفه و محبوبه از جاشون بلند شدند تا برن خونه
امير حسين جلو اومد
تا اون موقع براي اينکه اعضاء خانواده راحت باشن جلو نيومده بود
امير:سلام حاج خانم خدا بد نده ؟نگران نباشيد من هر کاري ازم بر بياد انجام ميدم
محبوبه:الهي خير ببيني پسرم
شايسته:امير جان اگه ميشه مامان و شکوفه رو ببر خونه من ميمونم
امير:به روي چشم بانو بريم حاج خانم
شکوفه با حسرت به رابطه ي امير و شايسته خيره شد و گلايه مند از بخت سياه خودش با امير به سمت خونه رفتند
شايسته کنار پنجره ايستاده بود اصلا تحمل ناتواني حاجي رو نداشت اونو هميشه پر ابهت ديده بود
تو دلش شروع به حرف زدن با پدرش کرد
romangram.com | @romangram_com