#گشت_ارشاد_پارت_286
محبوبه:دل نگرانشم مادر نميتونم
شايسته دست شکوفه رو تو دست فشرد
غم نگاه خواهرش داشت ديوونه ش ميکرد اين منصور بي شرف همه ي زندگيش رو به اتيش کشونده بود
شايسته:عزيزم پاشو تو هم برو خونه حالت زياد خوب نيست گلم
شکوفه دسته شايسته رو بيشتر فشرد و به سمت خودش کشوند و با چشماي پر از اشک و دستايي که يخ کرده بودند بهش گفت:شايسته تو رو خدا به امير حسين بگو يه کاري کنه که اون کثافت تو زندون بمونه بايد ادم بشه
شايسته:باشه گلم الان برو خونه من بعدا باهات ح
رف ميزنم
romangram.com | @romangram_com