#گشت_ارشاد_پارت_280
و بعد از امير عذر خواهي کوتاهي کرد و دست شايسته رو گرفت و به گوشه ي حياط برد
نگاه شرمزده شو به شايسته دوخت و گفت:ميدونم ديره براي اين حرفم ولي ميدونم هنوز فرصت براي جبران هست من از وقتي که امير حسين وارد خانوادمون شد تازه فرق بين خودمو و اونو فهميدم نميخوام زياد برات سخراني کنم فقط ميخوام منو ببخشي براي کتک هايي که بهت زدم و هرکدوم از کاراي من که باعث ناراحتيت شد
شايسته حرفي نميزد و فقط با حيرت به اين فرزين جديد که با شرمندگي رو به روش ايستاده بود نگاه کرد
فرزين برادرانه بوسه اي به دستش زد و خواست که دور بشه که شايسته دستشو کشيد و گفت:فرزين قول ميدي ريحان رو خوشبخت کني؟اون خيلي خانمه
فرزين اهي کشيد و گفت:ميدونم اون واقعا خانمه و اميدوارم شرمنده ي هيچ کدومتون نشم
و پيش امير رفت و با دنيايي از حيرت شايسته رو تنها گذاشت
شايسته اما يه فکر ديگه تو سرش بود امشب شب اخر بود و مهلت تموم ميشد و بايد جواب نهايي رو به امير حسين ميداد ايا پيشش ميمونه يا نه ترکش ميکنه؟؟؟؟
بالاخره شب شام غريبان رسيد و امير حسين و فرزين و بقيه پسرا هم با کمک هم يه محلي براي روشن کردن شمع ها درست کردند
شايسته با عشق نگاهي به امير حسينش کرد تصميم خودشو گرفته بود
گناه امير بيشتر از گذشتي که کرده بود نبود
دو تا شمع توي دستشو فشرد و به سمت حياط رفت همه در حال روشن کردن شمع هاشون بودندو با چشم هاي غرق در اشک ارزو ها و حاجاتشون رو از خدا ميخواستند
romangram.com | @romangram_com