#گشت_ارشاد_پارت_279


و اونم خيلي راحت دست رد به سينه ي مادرش زد و گفت:امروز روز عاشوراس و من ميخوام عذاداري کنم حالا اگه وقت شد فردا ميام

چقدر هم مادرش غرغر کرده بود و گفته بود که از کي تا حالا تو عذاداري ميري ولي نميدونست که امير حسين چقدر عقايد شايسته رو تغير داده و روش تاثير گذاشته بود

تو حياط خونه دنبال امير ميگشت که با حيرت به فرزين که کنار امير حسين در حال سر و سامون دادن به دسته ي عذاداري و و پخش زنجير بين افراد بود نگاه کرد

با خودش فکر کرد نه بابا پسر حاجي نفيسي بزرگ و از اين کارا؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟اون الان بايد در حال فخر فروشي و ريا تو حسينيه ي محل باشه اينجا چي ميخواد ؟؟؟؟؟؟؟

نتونست جلوي خودشو بگيره چادرشو مرتب کرد و بيرون رفت و سلام کرد

امير حسين با حرارت و اشتياق و فرزين با شرمندگي جوابشو دادند

شايسته:چي شده فرزين اينجا چي کار ميکني؟

فرزين:هيچي زنگ زدم به امير حسين ببينم کجاست بيام پيشش

شايسته:واقعا؟؟؟؟؟؟؟؟محل خودمونو چي کار کردي؟

فرزين:فرهاد و حاجي و کلي ادم ديگه هستند من يه نفر نباشم کار عذاي اقا رو زمين نميمونه


romangram.com | @romangram_com