#گشت_ارشاد_پارت_275


امير پوزخندي زد و گفت:مقصر همه ي بدبختيات خودتي

رها نگاهي به اسمون کرد تو چشماي امير ديگه عشقي نسبت به خودش نميديد ديگه تو دنيا دليلي براي زندگي نداشت رو دست خورده بود عشق امير حسين به شايسته خيلي عميق تر از اين حرفا بود

چشماش بالاخره باروني شدند و به امير خيره شد به مردي که ميتونست کنارش خوشبخت باشه اما خودش نخواست و به منصور فکر کرد که رسما بي چاره ش کرده بود و لجن زار زندگيشو تکميل کرده بود

رو به امير کرد و گفت:خداحافظ عشق من و توي يه حرکت خودشو به سمت پايين پرت کرد

امير حسين که اين رفتار رها رو پيش بيني کرده بود توي يه حرکت ناگهاني مچ دستشو تو دستش گرفت

رها بي حال نگاهي بهش کرد و زير لب ناليد:امير حسين ولم کن بزار بميرم جون يه لجن نجات دادن نداره

و از حال رفت

امير با قدرت و با سختي زياد کشيدتش بالا و با بيسيم درخواست امبولانس کرد وجود رها براي نشون دادن اوج لجن بودن منصور الزامي بود

از خونه ي منصور هم خبر رسيده بود که اونو و همراه کلي افراد که وضع عادي نداشتند گرفته بودند

و از کلي هم مشروبات الکلي و مقداري هم مواد مخدر کشف شده بود


romangram.com | @romangram_com