#گشت_ارشاد_پارت_274

رها پوزخندي زد و گفت:مثلا که چي؟اره من لجنم خوب تماشا کن يه هرزه ي به تمام معنا رو

امير:خودت اين زندگي رو خواستي

رها داد بلندي زد و با مشت به بدنه ي پل زد و با صدايي که تا عمقش ميشد درد رو احساس کني ناله زد:تو چه ميفهمي از زندگي مرفه بي درد ؟چه ميفهمي سروان؟چه ميفهمي پسر حاجي؟

تو هم اگه مثل من بابات يه معتاد بدبخت بود و تو رو مثل دو کيلو خيار ميفروخت الان جات اينجا نبود

امير:خودتم خوب ميدوني تو خودت نخواستي سر به راه بشي چرا با من که بودي کج رفتي ؟مگه من همه چي برات فراهم نکرده بودم چرا کج رفتي د حرف بزن لعنتي؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

رها همين طور که به اسمون خيره شده بود گفت:انتقام ميخواستم از همه ي مرد ها انتقام بگيرم تو هم جزئشون بودي جناب سروان

امير:فعلا که دنيا داره تو رو مجازات ميکنه به زنم چي کار داشتي ؟هان؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

رها بلند بلند خنديد و گفت:نگو شايسته هم يه هرزه اي بود مثل من الکي طرفشو نگير اگه قرار بود اون کنارت بمونه چرا من نمونم ؟

امير حسين به سمتش اومد و خواست تو صورتش بکوبه اون حق نداشت راجع به شايسته ش اينجوري حرف بزنه

خيلي خودشو کنترل کرد و دستشو رو بدنه ي پل فرود اورد و داد زد :خفه شو شايسته ادم بود قدر محبت هايي که بهش شد رو دونست

رها از جاش بلند شد و گفت:تو باعث شدي من و ارش به زور عقد کنيم و بعد يه ماه با بخشيدن مهريه م طلاق بگيرم تو منو بدبخت کردي

romangram.com | @romangram_com