#گشت_ارشاد_پارت_271


شايسته سري تکون داد و پيش خانم جون برگشت

امير هم با سامان صحبت کرده بود تا اطراف خونه ي خانم جون باشه و حواسش کاملا به شايسته باشه و بماند که چقدر سامان غر زده بود

سوار ماشينش شد و مصمم به سمت خونه ي رها رفت

جلوي خونه ي رها با حرص از ماشين پياده شد که به سمت در بره که با ديدن منصور خان که از خونه ي رها بيرون زد با سرعت خودشو قايم کرد

به خونه دقيق شد و بعد چند دقيقه دو تا مرد هيکلي که رها رو در حالي که بيهوش بود توي ماشين انداختند و ماشين با حداکثر سرعت حرکت کرد

امير هم دنبالشون رفت و کنار خونه اي ايستادند و همه داخل شدند

امير بيرون در انتظار رها رو ميکشيد ولي نزديک 3 صبح بود ولي هنوز خبري ازش نشده بود

امير که حسابي مشکوک شده بود با بيسيمش که توي داشپورت ماشين گذاشته بود براي تفتيش خونه حکم گرفت و درخواست مامور کرد

تو همين حال بود که همون دو تا مرد در حالي که دوباره رها رو تو ماشين مينداختند با ماشين راه افتادند ولي بر خلاف تصور امير حسين توي يکي از اتوبان ها کنار فضاي سبز پرتش کردند بيرون و با سرعت دور شدند

امير رها رو ديد که خميده و نيمه جون و با حال زار از پل هوايي بالا ميرفت و امير هم دنبالش رفت


romangram.com | @romangram_com