#گشت_ارشاد_پارت_270
امير:ولي بازم عذر ميخوام از کاري که مجبور به انجامش بودم و حاضرم براي اينکه ناراحتي تو از بين بره هر کاري بکنم ولي فقط تا شب شام غريبان بهت وقت ميدم تا تصميمتو بگيري و کنار هم دوباره زندگي کنيم
شايسته تاي ابروشو بالا داد و گفت:اون وقت اگه نخوام باهات بمونم چي ؟
امير نگاهشو دوباره به چشماي سياه و پر از شيطنت شايسته دوخت
طوري که برق نگاهش تن شايسته رو لرزوند و دلش ميخواست خودشو تو بغل اميرش غرق کنه
امير:بايد بخواي من اگه بميرم هم تو رو طلاق نميدم حتي اگه تا اخر عمر هم مثل يه غريبه باهام بموني
شايسته :چرا؟مگه نميگي من ايده الت نبودم ؟
امير حسين:الان هستي تو زنمي و زنم هم ميموني
شايسته ديگه نتونست در برابر لحن قاطع امير حرفي بزنه و سکوت کرد
امير :الان برو پيش خانم جون اصراري ندارم بياي خونه دوري براي هر جفتمون لازمه تا حسابي فکر کنيم و نزاريم زندگيمون با يه مسئله ي کوچيک از هم بپاشه
شايسته حرفي نزد و از ماشين پياده شد و خداحافظي زير لبي کرد
امير:مواظب خودت باش و اگه مشکلي بود بهم زنگ بزن
romangram.com | @romangram_com