#گشت_ارشاد_پارت_268
تيره ي پشت کمرش تير ميکشيد و خيس از عرق شده بود و بدنش اشکارا ميلرزيد
تو اين حالت بود که مرد دستمالي رو جلوي دهنش گرفت و بيهوشش کرد
******************8
امير حسين توي خونه ي اقاي رجبي تبديل به اچار فرانسه شده بود و همه کار ميکرد براي بهتر برگزار شدن مراسم از هيچ کاري دريغ نميکرد
در حال خوندن ايت الکرسي و هم زدن غذا بود که شايسته وارد خونه شد
با ديدنش انگار چيزي ته دلش لرزيد
ديدن غم چشماي شايسته ديوونش ميکرد
غذا رو به احمد اقا سپرد و به سمت شايسته اومد
شايسته نيم نگاهي بهش انداخت و خواست راهشو کج کنه ولي امير بازوشو گرفت و محکم و قاطع تو چشماش زل زد و گفت:سلام حالت خوبه؟
شايسته :مگه برات مهمه؟
امير: تو داري اشتباه ميکني بايد به من اجازه بدي برات توضيح بدم
romangram.com | @romangram_com