#گشت_ارشاد_پارت_262
امير با نگراني خودشو بالاي سر شايسته رسوند و با ديدن صورت بي رنگ و دست بانداژ شدش نتونست روي پاش وايسته و زانو هاش خم شدند
و کنار شايسته روي زمين افتاد
دستاي شايسته رو تو دستش گرفت و موهاش قشنگشو از روي صورتش کنار زد و بي اختيار روش خم شد و بوسه اي روي گونه ش گذاشت
نتونست خودشو کنترل کنه اشک هاش بي محابا ميريختند نميتونست اين وضعيت داغون شايسته رو ببينه
زن چايي اورد و يا علي گفت و نشست
زن:ازت دلخور شده ولي اينجوري که پيداس خيلي دوستش داري اره؟
امير:اره حاج خانم براش سوء تفاهم پيش اومده به صاحب اين ماه قسم من خيلي خاطرشو ميخوام
زن :ميدونم مادر از چشمات ميتونم عشقتو بخونم
با مهربوني دستي به موهاي شايسته کشيد و گفت:اينم تو رو خيلي ميخواد ولي الان داغه
ازت ناراحته فکراي ناجور تو سرشه بايد تلاش کني دوباره با خدا و زمين و اسمون اشتيش بدي
romangram.com | @romangram_com