#گشت_ارشاد_پارت_256
بوي عطر ياس تن زن و نوازش هاي پر محبت و مادرانش کم کم ارومش کرد
زن زير گوشش زمزمه کرد:گريه کن دخترم گريه ارومت ميکنه
شايسته:واي خانم جون من خيلي بدبختم خيلي
خانم جون:اينجوري نگو مادر دختري به خانوميه تو چرا بايد اين جوري باشه؟
شايسته:من رو دست خوردم دوستم نداشت نميبخشمش هيچ وقت
زن با نگاه نافذش تو چشماي سياه و غرق در اشک شايسته نگاهي کرد و زير لب گفت:ببخش تا بخشيده بشي مادر
بگو برام چرا از شوهرت دل چرکين شدي بگو من سنگ صبورت ميشم
هق هق شايسته شدت گرفت و شروع به تعريف ماجرا کرد
******************
توي دل امير اما غوغايي به پا بود براي پيدا کردن شايسته چند تا تيم جمع شده بودند
امير به اين در اون در زده بود ولي انگار اب شده بود و توي زمين فرو رفته بود
romangram.com | @romangram_com