#گشت_ارشاد_پارت_253
دلش شور شايسته رو ميزد ميتونست حدس بزنه الان اون با خودش چه فکرايي که نکرده
از خونه بيرون رفت و دائما خدا خدا ميکرد
خدايا الان کجاست؟من برم کجا دنبالش ؟نکنه بلايي سرش اومده؟يا امام حسين
اگه چيزيش بشه منم ميميرم خدايا نوکرتم کمک کن پيداش کنم
و با حال خراب دوباره شماره شايسته رو گرفت
******************8
شايسته خودشو به يه جاي خلوت رسونده بود و زانوي غم بغل گرفته بود هوا دم دماي غروب بود و موبايلش دائما زنگ ميخورد
با ديدن عکس امير که روي گوشيش روشن و خاموش ميشد چونه ش بي اختيار لرزيد و روي گوشيش خم شد
عکس امير رو نگاه ميکرد و هق ميزد و قطرات اشکش رو گوشي ميچکيد
امير ح ح س ي ي ن تو چ چ را با من اين کارو کردي ؟؟؟؟؟؟
romangram.com | @romangram_com