#گشت_ارشاد_پارت_252
شماره شايسته رو دائما ميگرفت ولي هر بار تنها حرفي که ميشنيد بوق ازاد تلفن بود
انقدر عصبي شده بود که با مشت روي ديوار ميکوبيد
دعا دعا ميکرد که دستش به رها برسه بيچاره ش ميکرد
تو حال خودش بود که صداي تلفن بلند شد حوصله ي جواب دادن نداشت
تلفن روي پيغام گير رفت و صداي نحس رها سکوت سالن رو شکست
رها:سلام شايسته جون خونه اي؟رهام
بابا حرص نزن نهايتش طلاق ميگيري فعلا پاشو بيا پيش خودم ادامه ي گيتارو بهت ياد بدم
امير محکم توي پيشونيش کوبيد و خودشو لعنت کرد که چرا بيشتر مراقب نبوده
لعنت به من بهم گفته بود دوستم مياد خونمون بهم گيتار ياد ميده من احمق زياد پاپيچش نشدم ببينم طرف کيه
البته خودش هم خوب ميدونست واسه اينکه شايسته رو ناراحت نکنه و اينکه اون با خودش فکر نکنه تو زندون حبس شده
ولي اخه از کجا بايد حدس ميزد که پاي نحس رها تو زندگيش باز شده
romangram.com | @romangram_com