#گشت_ارشاد_پارت_245


صبح هم زودتر از شايسته بيدار شد و به خاطر مشغله ي کاري که تو اين چند وقت داشت مجبور بود وقت بيشتري رو سرکار بمونه واسه همين هم قبل از بيدار شدن شايسته اون رفت

اين درگيري هاي کاري امير خيلي شايسته رو ناراحت و عصبي کرده بود

تو حال خودش بود که زنگ خونه به صدا در اومد

بي حوصله نگاهي به ايفون تصويري انداخت و با ديدن رها خنده رو لبش اومد

تو اين چند وقت که امير کم تر خونه بود رها تقريبا همه ي تنهايي هاش رو پر کرده بود و گيتار زدن که شايسته خيلي بهش علاقه داشت رو بهش ياد ميداد

درو زد و رها وارد خونه شد بعد سلام و عليک روي مبل ولو شد و روسريشو از سرش کند

رها:واي خدا چقدر هوا گرمه

تو چته باز کشتي هات غرقه که؟






romangram.com | @romangram_com