#گشت_ارشاد_پارت_233
علي اقا:خدا خيرت بده پسر
امير همراه علي اقا به سمت پذيرايي اومدند
نگاه امير بي اختيار روي شايسته زوم شد که بي خبر از همه جا زير زيرکي با زينب ميگفت و ميخنديد
و شايسته هم بي خبر از اتفاقات پيش اومده از طرف نرگس خانم و زينب مامور شده بود که قضيه ي خواستگاري زينب رو به امير بگه
امير به شايسته نگاه کرد و اهي کشيد و با خودش فکر کرد که کاش اين پول زودتر جور شده بود
خودشم نميدونست چه حسي داشت
احساس ميکرد اگه بعد عقدشون اين اتفاق افتاده بود ميزد زير همه چيز
ولي يه چيزي ته وجودش فرياد زد و اين کاره نيستي
romangram.com | @romangram_com