#گشت_ارشاد_پارت_230

مانتو سبزشو پوشيد و روسري ست همراهشو لبناني بست و ارايش خيلي مختصري رو هم انجام داد

چادرش رو برداشت و منتظر امير حسين که داشت حاضر ميشد شد

با رضايت خاطر نگاهي به ايينه کرد الان هم خوشتيپ بود و هم حجابش اون چيزي بود که امير ميخواست

امير هم تيشرت ابيشو به همراه جين ابيش پوشيد و به سمت پذيرايي اومد و همون جوري که سرش پايين بود و کفشاشو پاش ميکرد شايسته رو صدا زد

شايسته سمتش اومد و امير با ديدنش لبخند پررنگي روي صورتش اومد و بي اختيار گفت:چقدر ناز شدي روسري لبناني خيلي بهت مياد

شايسته:نظر لطفتونه اقا

امير کفشاشو در اورد و به سمت شايسته اومد و چادرشو از دستش گرفت و روي دسته ي مبل گذاشت و گفت:نيازي نيست زوري و به خاطر من و خانواده م سرت کني قرار شد هر وقت خودت بهش ايمان پيدا کردي و دوستش داشتي از صميم قلب سرت کني

شايسته:اخه جلوي مامانت اينا بده

امير:بدتر ريا کاري که تو ميخواي بکني خودت باش خود واقعي ايت

ديگه حرفي نزدند و به سمت خونه ي امير اينا راه افتادند

نرگس خانم زينب و علي اقا خوشحال از ديدن اونا سلام و احوال پرسي گرمي باهاشون کردند و همه روي مبل نشستند

romangram.com | @romangram_com