#گشت_ارشاد_پارت_229
شايسته هم با خوشرويي دعوتشون رو پذيرفت و به انتظار امير جلوي تلويزيون نشست
ساعت حدود 3 بود که امير اومد شايسته با خوشرويي خودشو بهش رسوند و با پا بلندي به خاطر قد بلند امير بوسه اي روي گونه ش گذاشت و بهش خسته نباشيدي گفت
امير هم با لبخند نگاهي به شايسته که دلربا به نظر ميرسيد انداخت و با لحن شوخي گفت:خوشگل کردي ها ميخورمت ها
شايسته با ناز مخصوص به خودش گفت: بيا اول ناهارتو بخور بعد به من هم ميرسه
امير لب محکمي ازش گرفت و شيطونکي زير لب گفت و براي تعويض لباسش به سمت اتاقش رفت
شايسته با سليقه ميز رو چيد و کنار امير که دائما از دستپختش تعريف ميکرد با اشتها غذا خوردند
و بعد غذا چايي اوردو قضيه جواب مثبت ريحان و دعوت امشب رو به امير گفت
ساعت حدود 4 بود که امير همون جا روي کاناپه از خستگي خوابش برد و شايسته پتويي روش انداخت و خودش براي رفتن به خونه ي امير اينا اماده شد
romangram.com | @romangram_com