#گشت_ارشاد_پارت_227


شايسته:امير ببخشيد من نميخواستم تو رو عذاب بدم امير اهي کشيد و گفت:ولي اين کارو کردي

سامان مثل برادرم بود و از ماشين همه رو دور کرد من تحمل ندارم يکي مثل اون مردک عوضي به ناموس من زن من همه چيز من نگاه کنه

شايسته:قول ميدم ديگه اذيتت نکنم

امير حرفي نزد و به رو به روش خيره شد و اجازه داد شايسته توي اغوشش اروم بگيره چون معتقد بود اگه همسرش اغوش اونو نداشته باشه به يه اغوش غريبه براي ارامشش پناه ميبره

اون شب کنار هم خوابيدند چون شايسته کاملا ميدونست که امير اصلا دوست نداره تحت هيچ شرايطي اون جدا ازش بخوابه حتي اگه از هم در حد المپيک دلخور باشند

صبح امير با سردرد از خواب بلند شد و نگاهش به شايسته افتاد که خودشو از سرما جمع کرده بود

لبخند نصف نيمه اي زد و پتو رو روش کشيد و بي اختيار گونشو بوسيد و براي رفتن به سرکار اماده شد

ميدونست شايسته ذاتا اين نبود نيست ولي تحت زور و اجبار خانواده ش اينجوري شده






romangram.com | @romangram_com