#گشت_ارشاد_پارت_223




شايسته با تته پته گفت:خونه ي دوستم بودم

امير سعي کرد دادشو خفه کنه و با صداي اروم ولي پر از خشمش گفت:تا 8 شب ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟با اين وضع

شايسته سرشو پايين انداخت و زير لب گفت:ببخشيد متوجه ساعت نشده بودم

تو همين حال بودند که موتوري بهشون نزديک شد و پسر پشت سر راننده رو به امير حسين با لحن زننده اي گفت:جناب سروان کوتاه بيا انقدر خانم رو اذيت نکن بابا شما هم گير داديد به حجاب ها

ما وساطت بکنيم کوتاه مياي؟

امير ديگه نتونست خوداري کنه و مشت محکمي حواله ي صورت

کرد و با داد رو به شايسته گفت که بره خونه

شايسته اما انگار با قدرت حرکت نداشت

سامان و سرباز ها به سمت امير اومدند تا بتونن از مرد جداش کنه


romangram.com | @romangram_com