#گشت_ارشاد_پارت_220
با خودش فکر ميکرد:نه اين امکان نداره چطوري امير حاضر شده بود با شايسته ازدواج کنه؟
اخه اين دختر چي داره که تونسته امير حسين صدرايي رو مال خود کنه؟
نميتونست علاقه شو به امير انکار کنه با وجود اون اتفاق 4 سال پيش و بهم خوردن رابطه ش با امير
هيچ کسي رو به اندازه ي اون خوب پيدا نکرده بود
شايسته با تعجب به صورت ميخ شده ي رها نگاهي انداخت و با اخم غليظ و لحن مصنوعي شوخي کيفو از دست رها قاپيد و گفت:چيه بابا شوهرمو قورت دادي
رها سعي کرد عادي باشه و گفت:راستش چهره ش خيلي اشناس داشتم فکر ميکردم کجا ديدمش
شايسته:گفتم که گشته شايد تو ميدون ونک ديديش
رها لابدي گفت و براي ريختن چايي به سمت اشپزخونه رفت
چند مشت اب خنک تو صورتش ريخت تا حالش جا بياد هنوز هضم اين مسئله که مرد روياهاش نصيب يکي از بهترين دوستاش شده بود براش سخت بود
و با خودش عهد کرد که تا اخر ماجرا رو بفهمه
کلي حرف راجبع به عروسي و مراسم و مسائل ديگه زدند و شايسته فارغ از دل پر درد رها از لذت ها و خوشي هاش کنار امير ميگفت
romangram.com | @romangram_com