#گشت_ارشاد_پارت_216
شايسته:نه زياد
امير:اگه خسته اي من هيچ کاري نميکنم و بريم بخوابيم
شايسته عاشق اين خوداري هاي امير بود اون اصلا مرد شهوت پرستي نبود و حاظر بود از حسش بگذره ولي شايسته با رضايت کنارش باشه
در حالي که با موهاي خيس امير بازي ميکرد گفت:نه خوبم
امير اوهومي گفت و توي يه حرکت رو تخت پرتش کرد و محکم لباشو روي لباش گذاشت و بعد چند دقيقه انگار به ارامش رسيد نفس عميقي کشيد و با مزه گفت :اخي راحت شدم دلم از سر شب داشت ضعف ميرفت
ودرحالي که کنار گوش شايسته حرف هاي عاشقونه ميزد کارشم رو هم انجام دا
و شايسته راضي از با اون بودن خودشو کامل در اختيار امير حسينش گذاشت
صبح با نوازش هاي اروم امير حسين چشماشو باز کرد برعکس بقيه درد زيادي نداشت ولي خوب چه ميشد کرد اصولا ناز کردن تو ذاتش بود
شايسته اخم ظريفي به ابروهاش داد و ناله ي خفيفي زير لب کرد
امير با دستپاچگي روي صورت شايسته خم شد و گفت :چيه عزيزم درد داري ؟بلند شو گلم واست صبحونه بيارم
شايسته دوباره اخمي کرد و گفت:نه ميخوام برم حموم
romangram.com | @romangram_com