#گشت_ارشاد_پارت_214
بالاخره موقع اينکه همه برن شد
حاجي جلو اومد و با همون اخم و ابهت هميشگي دست امير و شايسته رو تو دست هم گذاشت و رو به امير گفت:مواظبش باش ميسپرمش دستتامير:خيالتون جمع حاج اقا از چشماي بيشتر مراقبشم
شايسته اصلا گريه نکرد فقط در جواب اشک هاي مادرش بوسه اي روي گونه ش گذاشت
دلتنگ کسي تو خونه شون نميشد البته نميتونست کمي دلتنگيشو نسبت به مادرش پنهان کنه ولي قسم خورده بود امشب يه قطره اشک هم نريزه مگه اونا به زور بيرونش نکرده بودند
با علي اقا و نرگس خانم هم خداحافظي کردند و زينب طبق معمول شيطنتش گل کرد و کنار گوشش گفت:خوش بگذره فردا ميام برام تعريف کن مو به مو
شايسته اخم غليطي تحويلش داد و پررويي زير لب گفت و زينب در حالي که چشمک ميزد و ريز ميخنديد بيرون رفت
بالاخره خونه خالي از همه شد و امير شايسته تنها موندند
در واقع اولين باري بود که شب کنار هم ميبودند
شايسته خسته روي تخت نشست و کفشاي پاشنه بلندشو در اورد تا پاش کمي استراحت کنه
romangram.com | @romangram_com