#گشت_ارشاد_پارت_207


سرشو تکون داد و با خودش فکر کرد واقعا براي فرزين خيلي زياد بود

ريحان چايي ها رو تعارف کرد و با ديدن شايسته لبخند عميقي بين هردوشون رد و بدل شد و کنار مادرش نشست

با اجازه ي بزرگ تر هاي فرزين و ريحان براي حرف زدن به اتاق ريحان رفتند

بالاخره بعد صحبت هاي نهايي قرار شد توي هفته ي اينده جواب خانواده ي ريحان جواب خودشونو اعلام کنن که البته از الان مثبت بودن تو چهره ي همشون مشهود بود

جلوي در خونه فرزين بر خلاف هميشه گرم با امير خداحافظي کرد چند وقتي بود که حسابي باهاش رفيق شده بود

و امير و شايسته براي ديدن تالار دوست امير براي فردا ساعت 5 عصر باهم قرار گذاشتند و بعد خداحافظي هرکدوم به سمت خونشون رفتند

امير توي اتاقش دراز کشيد و قبل از خواب نگاهي به گوشيش انداخت از طرف شايسته براش اس ام اس اومده بود

با کنجکاوي بازش کرد و با ديدن متنش لبخند پر رنگي روي لباش نشست

ميگن گل نيلوفر براي زنده بودن بايد حتما دور يه گل بپيچه

گل من اجازه ميدي من نيلوفر زندگيت باشم ؟؟


romangram.com | @romangram_com