#گشت_ارشاد_پارت_206
نگاهي به شايسته انداخت و گفت:خانم گل من چرا هنوز حاضر نشدي الان ميخوايم بريم ها
شايسته خودشو لوس کرد و سمتش اومد و دستشو دور گردنش انداخت و گفت:اخه نميدونم چي بپوشم تو ميگي کدوم لباسمو بپوشم ؟
امير بي قرار نگاهي به چشم هاي قشنگش کرد و بي اختيار بوسه ي عميقي از لب هاش گرفت و گفت:هرچي بپوشي بهت مياد
شايسته بالاخره تصميم گرفت مانتو جديدي که امير براش خريده بود رو بپوشه
با شنيدن صداي حاجي امير براي ناراحت نکردنش از اتاق شايسته بيرون اومد و به سمت پذيرايي رفت کنار فرزين نشست و مشغول صحبت باهاش شد
ساعت 7 بود که به خونه ي ريحان اينا رسيدند و روي مبل نشستند
صحبت هاي اوليه زده شد و هردو طرف کاملا راضي به نظر ميرسيدند بعد از توافقات اوليه
سمانه خانم مادر ريحان اونو براي اوردن چايي صدا زد
شايسته خوب ريحان رو ورانداز کرد هنوز هم خوشگل و جذاب بود
قد بلند و هيکل کاملا مانکن
چشم هاي سبز با پوست و ابرو هاي روشن و لب هاي کوچيک و قرمز
romangram.com | @romangram_com