#گشت_ارشاد_پارت_204
رها الان دقيقا تو بغل يه پسري بود و با ديدن اونا سعي کرد پتو رو روي بدنش بکشه
امير بي اختيار دستي به صورتش کشيد و بيرون رفت نه نميتونست باور کنه
اون چي براي رها کم گذاشته بود؟بعد اون اتفاق چه از لحاظ روحي و چه مالي همه جوره ساپورتش کرده بود
اره الان وقت اعتراف به خودش بود عاشق رها شده بود بي دليل و بي منطق ولي الان دقيقا فهميده بود که اين احساس فقط يه دوست داشتن احمقانه بوده و بس
از اون روز 4 سال گذشته و امير الان رها رو خيلي وقت بود که نديده بود و بعد اون احساس احمقانه و زود گذر حالا شايسته وارد زندگيش شده بود
درست بود که از اول با زور اومده بود ولي حالا کم کم داشت براش خيلي عزيز ميشد
دوستش داشت ولي نه زود گذر و بي فکر
شايسته هم مسئله ي ازدواجشون رو تا ماه بعد تو خونه مطرح کرد و همه رضايتشونو اعلام کردند
البته از قبل هم ميدونست اونا ميخوان اون زودتر بره
امروز پنج شنبه بود و قرار بود ساعت 7 براي خواستگاري خونه ي ريحان اينا برن
ديروز کاراي دانشگاهشو انجام داده بود و خوشحال بود که ميتونست از ترم بعد درسشو ادامه بده
romangram.com | @romangram_com