#گشت_ارشاد_پارت_200
امير:شايسته جان من الان برميگردم گلم
شايسته:باشه منتظرت ميمونم
نيم ساعت بعد امير با غذا و يه پاکت توي دستش برگشت
امير حسين:شايسته جان بيا ناهار گرفتم کوبيده که دوست داري؟
شايسته در حالي که براي کمک به سمتش ميومد گفت:اره ممنون
غذاشونو دو تايي با هم خوردن حالا بماند که وسط خوردن غذا امير گاهي هوس لباي شايسته رو ميکرد و اونم با رضايت خاطر در اختيارش ميزاشت
بعد از جمع کردن سفره و خوردن چايي امير پاکتي رو به سمت شايسته گرفت و گفت:الوعده وفا بفرماييد خانم
شايسته با ذوق مانتو رو از توي پاکتش در اورد و چشماش برقي زد
فکر ميکرد الان امير يه مانتو مشکي ساده براش ميخره ولي يه مانتو با يه رنگ مخلوط کرم و قهوه اي که با وجود زيبايي و مد روز بودن وقتي تنش کرد بدن نما نبود
بي اختيار به سمت امير رفت و بوسه اي روي گونش گذاشت و با شوق گفت:مرسي خيلي قشنگه
امير لبخندي زد و گفت:قابل شما رو نداره
romangram.com | @romangram_com