#گشت_ارشاد_پارت_199
امير به سمتش اومد و دستشو گرفت و گفت:خوب بانو جان يه چايي بهمون ميدي بالاخره يا نه
شايسته لبخندي زد و گفت:اره داغه بيا بريم
امير روي مبل نشت و محو شايسته شد و اونم چاييشو ريخت و براش اورد و دوتايي تو ارامش چاييشونو خوردن
شايسته نگاهي به ساعتش کرد و گفت:جناب سروان مانتوي ما رو نفله کردي حالا چه جوري من برم خونه ؟
دير برسيم دوباره حاجي بيچارمون ميکنه
امير شايسته رو توي بغلش گرفت و گفت:عزيزم ببخشيد الان ميرم يه خوشگلشو برات ميخرم
کي ميخواي بري خانوم؟
شايسته:به مامانم گفتم تا سه و چهار برميگردم از دست تو کاراي دانشگاهمم موند
امير:عيب نداره عزيزم بگو امروز با من بودي فردا برو
امير چاييشو سر کشيد و از جاش بلند شد به سمت اتاقش رفت و پيرهن مردونه ي ابيش و کت و شلوار سورمه ايشو پوشيد و به سمت پذيرايي برگشت
romangram.com | @romangram_com