#گشت_ارشاد_پارت_196
شايسته در حال خنده رو به امير گفت :خوب تقصير من چيه خواهرت زنگ زده بود
امير بي قرار چال گونه ي شايسته رو بوسه ي عميقي کرد و از جاش بلند شد و به سمت کمد لباساش رفت
ميدونست بيشتر کنار شايسته بمونه يه کاري دست خودشو و اون ميده
در حالي که لباساشو برميداشت تا بره حمام گفت:چي کار داشت
شايسته با بيخيالي گفت:هيچي گفت امشب ميرن دماوند خونه نميان
امير سرشو تکون داد تا افکار مسخره ي تو ذهنشو از خودش دور کنه
امير:باشه خانومي من ميرم يه دوش بگيرم تو يه چايي قند پهلو براي شوهرت درست کن ضعيفه
شايسته اخمي به پيشونيش داد و گفت:وا مگه من نوکرتم
امير تعظيم کوتاهي در برابر کرد و گفت:بانوي من افتخار ميديد از دست مبارک يه چايي خوشمزه به ما بديد ؟
romangram.com | @romangram_com