#گشت_ارشاد_پارت_195
شايسته:اره عزيزم تو کجايي؟
زينب:اخ اخ اخ اين امير حسين ما رو احتمالا تا ماه اينده از اداره اخراجش ميکنن صبح تا شب پيش جنابعاليه
شايسته خنده ي کوتاهي کرد و گفت :تا کور شود هر انکه نتواند ديد اونم از نوع خواهر شوهرش
زينب:قربونت عزيزم لطف داري به ما !!!!!!!!!!!!!قرض از مزاحمت به امير خان بگو که ما امشب ميخوايم بريم دماوند پيش عمه تا اندازه ي لباسامونو بگيره شب هم نميايم بابا هم باهامون مياد
شايسته:باشه حتما ميگم
زينب خنده ي خبيثي کرد و گفت:خوش بگذره امشب
و قبل از اين که جيغ جيغ شايسته در بياد با خنده تلفن رو قطع کرد
شايسته سرشو تکون داد و خدا رو شکر کرد کسي فعلا نمياد خونه
نگاهش به امير افتاد و بي اختيار زير خنده زد امير يکي از چشماشو باز کرده بود و با حالت با مزه اي نگاهش ميکرد
امير:اره بخند تو نخندي کي بخنده فکر کنم نذر کردي نزاري امروز ما بخوابيم
romangram.com | @romangram_com