#گشت_ارشاد_پارت_194
ديگه نميتونست حرفي بزنه چون لباي پر قدرت امير روي لباش فرود اومده بود
چند دقيقه تو اين حال بودند و امير بي محبا شايسته رو توي اغوشش گرفت و زير گوشش گفت:تو مال مني فقط مال من هرجور دوست داري لباس بپوش من سخت گيري نميکنم ولي تنگ نباشه قول ميدي خانم؟
شايسته بي اختيار لبخند زد انقدامير با صداقت و دور از زورگويي ازش درخواست کرده بود که نتونست نه بياره و اروم گفت:باشه اقايي
امير:ويه چيز ديگه من روي غيرتيلي حساسم خواهش ميکنم زياد با دوزش بازي نکن باشه؟
شايسته سرشو به معني تائيد تکون دا
امير توي اغوش گرفتدش و اروم خوابش برد
شايسته ديشب خيلي خوب خوابيده بود و اصلا خوابش نمي اومد ولي خوب راه فراري هم نداشت امير محکم توي بغلش گرفته بودتش و اجازه ي فرار بهش نميداد
خيلي نگران بود و دلش شور ميزد ميترسيد که زينب و نرگس خانم برسند و با اين لباس خجالت ميکشيد
موبايل امير روي ميز کنار تختش ميلرزيد با ديدن اسم زينب خودشو جمع و جور کرد و اروم جوابشو دا
شايسته:سلام زينب جان
زينب:به به زن داداش خلم پيش اميري
romangram.com | @romangram_com