#گشت_ارشاد_پارت_193


پوزخند اشکاري زد و ادامه داد :شما مردا همتون شبيه هميد خود خواه من ساده رو بگو فکر ميکردم تو با بقيه فرق داري و ازاديمو ازم نميگيري

امير:من دلم نميخواد بدن قشنگ تو غير از من مال فرد ديگه اي باشه و اونم ازش لذت ببره خواستيه زياديه؟

من ازت فقط ميخوام مانتوي تنگ و بدن نما نپوشي ميخوام مال من باشي فقط مال من

شايسته پشتشو به امير کرد و چيزي نگفت

امير نگاهي بهش کرد حالا اين ناز و ادا هاي شايسته هم براش دوست داشتني ميومدن اين دختر اروم و بي صدا داشت همه ي زندگيش ميشد

امير بي طاقت شايسته رو به سمت خودش برگردوند و با لحن اروم تري گفت:عزيزم تو بگو خواسته ي زياديه

شايسته نازي به چشماش داد و گفت:حالا مانتومو پاره کردي چه جوري برم خونه ؟

امير با بي خيالي ذاتي توي يه حرکت شايسته از از زمين بلند کرد و بي توجه به داد و قالش به سمت اتاقش رفت و اونو اروم روي تختش گذاشت

صورتش رو به صورت شايسته نزديک کرد و دو دستش رو دو طرف صورت شايسته گذاشت و صورتش رو قاب گرفت و به چشماي پر از ناز و شيطنتش خيره شد و گفت:تنبيه ت اينه که الان پيشم بخوابي چون من تا صبح از دست جنابعالي بيدار بودم

شايسته:وا امير کلي کار دارم


romangram.com | @romangram_com