#گشت_ارشاد_پارت_192
امير تعادل خودشو از دست داد و با صداي نسبتا بلندي گفت:نه نگران دختر همسايه بايد ميشدم؟تو زن مني ميفهمي اينو؟
شايسته اخمي کرد و گفت:من کار خلافي نکردم سر من داد نزن خوب سردرد داشتم خاموشش کردم
امير که با ديدن اخم شايسته کمي اروم تر شده بود بازوهاشو توي دستاش گرفت و با لحن اروم تري گفت:بابت رفتار ديشبم ببخشيد
و باز جدي شد و با اخم گفت:ديگه حق نداري موبايلتو خاموش کني تحت هيچ شرايطي
نگاهي تمام قد به شايسته انداخت و اخم نگاهش و خشم وجودش بيشتر شد
اتفاق هاي ناخوشايند زندگيش هر لحظه جلوي چشماش واضح تر ميشدند
بي اختيار دستشو به سمت مانتوي شايسته برد و با خوشونت و عصبانيت فوق العاده و توي يه حرکت مانتو رو توي تنش پاره کرد و تيکه هاشو از تن شايسته به زور در اورد و گوشه ي اتاق پرت کرد
حالا شايسته با دهن باز و در حالي که فقط يه تاپ دوبنده با شلوار لي تنش بود به امير نگاه ميکرد
يه دفعه به خودش اومد و با صداي بلندي گفت:ديوونه اين چه کاري بود تو کردي؟ مگه مريضي؟
امير:مگه بهت نگفته بودم هر جور ميخواي بيرون بيا ولي مانتوي تنگ تنت نکن
شايسته:لباس پوشيدنم به خودم ربط داره نکنه چون اسم من تو شناسنامت به عنوان زنت هست ميخواي ازادي مو ازم بگيري؟
romangram.com | @romangram_com