#گشت_ارشاد_پارت_191


شايسته انگار تازه به خودش اومده بود تکوني به خودش داد و از ماشين پياده شد

امير دزدگيرو زد و در خونه رو باز کرد کنار ايستاد تا اول شايسته وارد خونه بشه

وارد خونه که شدند شايسته بلاتکليف و سط پذيرايي ايستاده بود و متعجب از رفتار امير بود

سردر نمي اورد که چرا انقدر عصبانيه

امير سوئيچ ماشين رو روي ميز پذيرايي پرت کرد و به سمت اشپزخونه رفت و بعد خوردن يه ليوان اب خنک به سمت شايسته برگشت

شايسته از ترس قدمي عقب رفت

امير خيلي خونسرد و عادي گفت:گوشيت چرا خاموشه از ديشب؟

شايسته:سردرد داشتم خواموشش کردم

امير در حالي که سعي ميکرد خشم خودشو کنترل کنه دوباره پرسيد:فکر نکردي من نگران ميشم؟؟؟

شايسته با پوزخند بي اراده و ناباوري گفت:نگران من؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟


romangram.com | @romangram_com