#گشت_ارشاد_پارت_189
رها با رضايت نيم نگاهي تو ايينه به خودش انداخت از خودش راضي بود با استفاده از غيرت و دلرحمي امير اونو به سمت خودش کشيده بود
توي خونه قهقه ميزد و با خودش تکرار ميکرد اره امير حسين خان صدرايي تو پسر خوبي هستي ولي تو اتيش انتقام رها کسي سالم نميمونه
*******************
امير کلافه تو اتاقش راه ميرفت و شماره ي شايسته رو ميگرفت و هر بار با شنيدن خاموش بودن گوشي کلافه تر از قبل چنگي به موهاش ميزد
ساعت نزديک 12 بود و حتي نميتونست با خونشون تماس بگيره
تا صبح نخوابيد و هزار جور خط و نشون براي شايسته کشيد
شايسته اما با تاثير قرص خواب اروم و بي دغدغه خوابيده بود و صبح نزديک ساعت 8 از خواب بلند شد و براي انجام کاراي دانشگاهش از خونه بيرون زد
اما با ديدن امير حسين جلوي در خونه با ظاهر اشفته و چشمايي که به رنگ خون شده بود به سختي جا خورد
romangram.com | @romangram_com