#گشت_ارشاد_پارت_187
با لباس بيرون روي تختش ولو شد و گوشيشو خاموش کرد قرص خواب اوري براي ارامشش خورد و خوابيد
امير حسين اما هنوز هم نميدونست چه مرگش شده بود ؟از اينکه شايسته با پررويي تو روش نگاه کرده بود و گفته بود اون وقت شب خودش برگرده خونه رواني شده بود
سر هر چيزي کوتاه ميومد و صبوري داشت ولي سر مسائل ناموسي نميتونست خودش رو کنترل کنه
درست بود که چند وقتي بود که تمرين اين مسئله که بايد اروم باشه و خودشو کنترل کنه و زود قضاوت نکنه رو با خودش کار ميکرد ولي گاهي به قول سامان امپر ميچسبوند
اون شب داخل رستورانم به زور خودشو کنترل کرده بود و فردا صبح که پسره اومده بود اگاهي جلوي همه يه سيلي ي جانانه تو صورت طرف خوابونده بود
دستي به موهاش کشيد و کلافه جلوي در خونه پارک کرد از اين که صبر نکرده بود شايسته اون وقت شب بره خونه پشيمون بود
موباشو برداشت و شماره شايسته رو گرفت
گذشته
امير از اداره بيرون زد فکر رها بدجوري ذهنشو مشغول کرده بود از اين که اون همه بلاو بدبختي و بي مهري از خانواده براش پيش اومده بود واقعا براش متاسف بود
ولي هنوزم اسم اون احساسي که درونش داشت رشد ميکرد رو نميدونست
romangram.com | @romangram_com