#گشت_ارشاد_پارت_186

تا خونه حرفي با هم نزدند امير جلوي در خونه نگه داشت

شايسته:ممنون امشب شب خيلي خوبي رو داشتم

امير:منم همين طور

شايسته دلخور از رفتار سرد امير ديگه حرفي نزد و پياده شد و به خداحافظي زير لبي اکتفا کرد

امير هم بدون حرف ديگه اي جوابش رو داد و پاشو روي گاز گذاشت و رفت

حتي صبر نکرد ببينه که شايسته وارد خونه ميشه يا نه

بغض تو گلوي شايسته چنگ انداخت و با خودش تکرار کرد :اونم مثل همه ي مرد هاي دنيا به فکر لذت خودشه و وقتي سيراب بشه ديگه سرد ميشه و بي تفاوت چند ضربه اي با مشتش به ديوار کنار خونه زد تا حرصش بخوابه و اين اشکاي لعنتي پايين نيان





زنگ رو فشرد و وارد خونه شد حوصله ي مطرح کردن جلو افتادن تاريخ عروسيشونو نداشت

به سمت اتاقش رفت و نگاهي به خودش تو ايينه انداخت و دستي به لباش کشيد ولي ناخود اگاه با پشت دستش روشون کوبيد و گفت:ياد بگير تو نبايد رام بشي بفهم

romangram.com | @romangram_com