#گشت_ارشاد_پارت_185
امير همون طور که لباس عوض ميکرد با ظاهري که دوباره سرد و خشن شده بود گفت :لازم نکرده ميرسونمت
شايسته از همه خداحافظي کرد و به سمت ماشين رفت و سوار شد
امير هم سوار شد و به سمت خونه راه افتادند
داخل ماشين شايسته با تعلل رو به صورت سرد امير کرد و گفت:يه چيزي بگم ؟
امير :اره بگو
شايسته:نظرت راجبع به دانشگاه من چيه؟
امير دقيق شد و گفت:چطور؟
شايسته:خوب من الان بايد برم دانشگاه اين چند وقته خيلي سرمون شلوغ بود به همين خاطر ميخوام کلا اين ترم مرخصي بگيرم از ترم ديگه برم
امير:اره مشکلي نيست برو
شايسته ذوقش رو پنهان کرد و حرفي نزد
romangram.com | @romangram_com